قهرمان ميرزا عين السلطنه
7027
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
بعد مىنويسد در همدان دفعهء اول كه سينما آوردند كسى باور نمىكرد آدم آنجا نيست . تا يكى يكى رفتند جلو دست زدند نگاه كردند تا معلومشان شد . حالا هم يك عده باز نمىفهمند كه جمهورى نبود سينماى آن بود . ( پايان مقالهء عشقى ) عشقى عشقى كردستانى الاصل است . پدرش از ملاهاست و همدان توطن نموده . چهل سال ندارد ، اما كثرت استعمال مسكر و افيون و چرس او را سياه و لاغر نموده . اواسط مشروطه همدان بود . ازبس كه فضولى كرد نتوانست بماند و طهران آمد . شعر خوب مىگويد . نثر هم بد نمىنويسد . لنگهء عارف و ملك الشعراست ، چه اخلاقا ، چه عادة . عارف منتهى عارف چيزنويس نيست و از اينها آلودهتر است . طورى كه ماه به ماه از خانه بيرون نمىآيد . شب و روز پاى منقل وافور و ميناى عرق نشسته و براى خمارشكن هم چرس و بنگ استعمال مىكند . عارف قزوينى است در جوانى . . . « 1 » بود . طهران آمد بيشتر نزد نظام السلطنه بود . تصنيف و گاهى غزل مىگفت و در مجالس مىخواند تا مشروطه شد . باز بهوسيلهء تصنيف جلوه كرد . تياتر مىداد و اشعار خود را مىخواند . خانهء اين و آن مىرفت . مردم از او دستگيرى مىكردند و بههمين ترتيبات امرار معاش مىكند و از خانه ندرة بيرون مىآيد . عارفنامه اشعار جلال الممالك موسوم به « عارفنامه » وقتى كه مشهد رفته بود معرّف اوست . اين چند شعر را هم معتضد السلطنه از اشعارى كه براى او گفته بود يادش بود و من نوشتم . در مشهد هم تياترى بيرون آورده بود ، همان غزل « كردى نكردى » را در مذمت قاجاريه گفته بود كه اينجا هم با بعضى تغييرات آنشب خواند و بر طبع معتضد السلطنه گران آمد . اشعارى انشاد كرد كه اين چند شعر از اوست : مطربا قدح تو مدح است به رئيس قاجار * نشود مدح خداوند ز شيطان رجيم ياد دارى كه تو را سيد على . . . « 1 » * قدح . . . « 1 » چه ثمر دارد بر مرد عليم بهر يك قطعه زر و سيم سفيد خود را * به دخو جعفر سردسته نمودى تسليم
--> ( 1 ) - نقطهچين در اصل است .